Monday, January 28, 2013

خورشت به آلو

این خیلی بد است که بر عکس عنوان این وبلاگ که دریک چنین فرخنده شبی ( میلادپیامبراکرم)  همینطور الکی الکی و بعلت تالمات روحی آدم از زور سرعت چس کیلوحلزون برثانیه ی مبین نت مادربه خطا ساخته شده باشد دروغ باشد. حال چرا؟ چون آخرین غذای من کمی لوبیا نبوده است بلکه خورشت به آلو بوده است. خورشت به آلو آخرین غذایی بود که امروز ظهر خوردم.
همه چیز از روی یک هوس شکمی (نه زیرش) ایجاد شد.
اولین جرقه های اینکه للاع  و بالللاع امروز باید «خورشت به  آلو » بخورم وقتی ساعت2 بار نواخت، شروع شد. آخر، ساعت دو دیگر غذا تمام شده و من که سخت مشغول خرحمالی برای خانم دکتر بودم فهمیدم که بازم امروز ناهارم دیر شد و خب قاعده ش اینست که از همان گند و کث
افتی که بجای غذا میخوریم هم خبری نیست.
پریروز بود که فهمیدم توی فسنجان کدو حلوایی میریزند تا قوام بیاید یا یک همچین چیزی و اگر از رولت گوشتش بپرسید میگویم که چیزی نیست جز
گلچینی از آشغال گوشتهای باقیمانده ی غذاهای کل هفته و یَک چیز گهیست که نگو. توی مسیرخونه، آلو و به و چندتا خرده ریز دیگر که همگی روی هم بیست هزار تومن ناقابل شد خریدم. دوساعت بعد خورشت به آلو روی میزآشپزخانه م انتظارم را میکشید. پنجه طلا.  داشتم بوش میکردم که نصف ویارم خوابید و همچنان که با حرص لقمه میزدم وحشیانه-و زیردندان میجویدم که یک هو  دندان آسیابم  شکست توی قاشق بود. بله . شکست و الان از بس نوک زده ام به دندان ناقصم که نصفش توی دهانم بیکار و بیعار و زشت و بدترکیب افتاده، زبانم ملتهب شده . آخرین بار که با هسته انار همین اتفاق برایم افتاده بود پارسال بود که یک تومن خرج ایمپلنتم شد. هم خورشت به آلو کوفتم شد و هم پشتم بابت خرج و مخارجش  روی ویبره  ست.
هوسهای شکمی چیز به صرفه ای درنمی آیند این روزها. همون زیرشکمی هاش ارزونتره.

No comments:

Post a Comment